تبليغاتX
نگاتیو

بوتیک
چهارشنبه 21 تیر1385 ساعت 23:35
      

          داستان جوجه ماشيني مريض مردني

 

                                         

"بوتيک" بي ترديد يکي از آثار برجسته سالهاي اخير سينماي ايران است.

يک فيلم ايراني به تمام معنا: متعلق به موجي از فيلمهاي اجتماعي و به اصطلاح خياباني که دغدغه اصليشان نسل جوان است.
 موجي که با "دختري با کفشهاي کتاني" شروع شد وبا "نفس عميق" خود را تثبيت کرد: با بوتيک به راه خود ادامه ميدهدومي خواهد بازتابنده آرمانها،مشکلات،ومصايب بخشي از يک نسل باشد که زندگي اش در جنگ سوخت وامروز در عرصه زندگي اجتماعي،پادر هوا مانده است. 

قصه آشناي دختران فراري وپسران درجا زده!
 با اتکابه يک فيلمنامه خطي قرص محکم بازيهاي در خور توجه وکارگرداني ماهرانه فيلمساز که ثابت ميکند به دست مايه اش کاملا اشراف دارد: بوتيک را به يکي از ماندگارترين فيلمهاي چند سال اخير تبديل کرده است.

          

فيلمنامه دقيق و سنجيده بوتيک :عرصه جديدي از شخصت پردازي،ديالوگ نويسي و تداوم در زمانبندي سکانسها و اجراي دقيق جزئيات را در ميان خيل فيلمهاي اشباح شده از چهره هاي عروسکي رنگارنگ و شخصيت هاي دروغين اجق وجق ارائه ميدهد .

به جرات ميتوان گفت : صحنه يا فصلي در فيلمنامه نوشته نشده که کارکرد خاص خودش را در کليت فيلم نداشته باشد.
حتي در استفاده از اشيا که براي القاي منظور خاصي چيده شده اند .
 به عنوان مثال : پوستر نصب شده روي زمينه قرمز رنگ ديوار   پشت درب منزل صاحب بوتيک . که در نگاه اول به اصطلاح توي چشم مي زند ، در قابندي يکي از نماهاي آخر فيلم که جهانگير مغموم سرا پا تسليم در برابر واقييت ، جلوي پوستر ايستاده و با نزديک شدن دوربين به او جزئي از آن پوستر مي شود ، مورد استفاده قرار گرفته است .
 
يا کارکرد تمثيلي جوجه ماشيني هاي يکي از هم اتاقيهاي جهانگير . دوست جهانگير يکي از جوجه هاي مريض و مردني را جدا ميکند و به دست او مي دهد وبعد بلافاصله بر اثر دعواي يکي از اتاقي ها  همه جوجه ها در اتاق پخش و پلا ميشوند
قرينه همين سکانس در اواخر فيلم به نامحسوس، استادانه به کاررفته است :صحنه اي که جهانگير بريده از همه جا و خلع سلاح شده در برابر واقعيت  پيش رو ، مي داند تنها کاري ميتواند بکند تا تسکيني بر احساس حقارتش و راهي براي انتقام گرفتن  بدبختي اتي باشد ،ريختن خون شا÷وري است که از اتي و به نوعي از خود او سوءاستفاده کرده : نما قطع مي شود به صحنه عروسي دوست جهانگير که او در جمع آنها حضور ندارد: مانند جوجه ايي مريض و به آخر و جدا از ساير جوجه ها که سعي مي کنند يا شادي وهمهمه وبزن و برقص سر پوشي بر واقعيت وجودي شان بگذارند
به اين ها اضافه کنيد استفاده ظريف از اشعار و صداي "ويکتور خارا" -شاعر وخواننده انقلابي شيلي- و کاربرد آسانسور خانه شاپوري ، واين که آشنايي جهان و "اتي" قبل از ورود ما به سينما اتفاق افتاده، وهمچنين موسيقي بي صداي فيلم که انگار تاکيدي است بر اينکه با هيچ ارکستراسيوني نمي توان آهنگي براي اين آدمها ساخت . نمي دانم شايد هم وقت نشده براي فيلم موسيقي بسازند يا سر قرار با آهنگساز به توافق نرسيده اند ! اما تيز بيني فيلمساز همين جا خودش را نشان ميدهد که زمانبندي درست سکانسها واستفاده از صداي محيط و برخي قطعه هاي مختلف ، نوعي سمفوني خلق کرده که نت به نت آن دردر خدمت محتواي فيلم و منشوري از زندگي نسل امروز است.
ديالوگ نويسي بوتيک نيز چند گام جلو تر از سينماي امروز ايران است ديالوگهايي که مشخصه بارزشان نزديک شدن به واقيت ودوري از هر نوع تصنع است .گفتگو هاي منقطع در برخي سکانسها وميان حرف ديگري پريدن شخصيتهاي آنقدر به آدمهاي روي پرده جان داده است که يادت مرود روي صندلي نشسته ايي و در حال تماشاي فيلم هستي ،که البته اين اتفاق نمي افتاد مگر به مدد شخصيت پردازي پوياي فيلمنامه وهدايت بازيگران توسط فيلمساز که مهارت خود را در کارش به اثبات مي رساند : تا جايي که از موضع مخالفان در برابر حضور محمدرضا گلزار در چنين فيلم متفاوت و با ارزشي عقب مي نشينيم واو را در قالب شخصيت "جهان" مي پذيريم ومختصر ضعف هاي فيلم را نيز فراموش مي کنيم .

 


                               

 

پايان بندي وسترن گونه فيلم هم که به جاي پايان خوش يا گم شدن در کوچه خيا بان ودشت وصحرا ، فرو رفتن در قهقراي تاريکي و ياس را تصوير مي کند ، نشان از واقيعت تلخ وگزنده وآينده آدمهايي دارد که همه حتي خود آنها و همانند هاشان سعي در کتمان آن دارند و زياد جدي اش نمي گيرند .
     
  رامین رحمانی  -  شهریور ۱۳۸۳

               
نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |