تبليغاتX
نگاتیو

دوره آموزش فیلمسازی
یکشنبه 3 آبان1388 ساعت 21:47
 

                                     انجمن سینمای جوانان ایران - دفتر اردبیل

                               ازطریق آزمون ورودی هنرجو می پذیرد .

          مکان : مجتمع فرهنگی هنری فدک اردبیل

          زمان آزمون : ۱۵ آبان ۱۳۸۸

           مهلت ثبت نام  : ۱۲ آبان ۱۳۸۸

           تلفن : ۲۲۴۷۹۶۰

                 سینمای جوان اردبیل

 

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
من ثانیه های فاصله ات را شمرده ام ( پریا )
جمعه 13 شهریور1388 ساعت 23:2
  

    همیشه رفتن رسیدن نیست ، اما برای رسیدن باید رفت !   

    

  من ثانیه های فاصله ات را شمرده ام...

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
هنرمند دیوانه یا دیوانه هنرمند .. !؟
شنبه 4 آبان1387 ساعت 23:28

 

 

هر هنرمند  نود درصد نابغه  و ده درصد مجنون است

هر دیوانه نود درصد مجنون و ده درصد نابغه است !

                                                                      ژان پل سارتر

                                

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
Luc Besson
پنجشنبه 7 شهریور1387 ساعت 23:32
                                          

                                                 لوک بسون 

       

Luc Besson 

 

 

 

لوک بسون در 18 مارس 1959 در پاریس به دنیا آمد . از نوجوانی علاقمند عکاسی و سینما بود. در 17 سالگی مدرسه را ترک کرد تا یک فیلم کوتاه بسازد . پس از آن به عنوان همکار تدوین و مشاور کارگردان کار کرد و چند اثر کوتاه دیگر ساخت . اولین فیلم بلندش " آخرین نبرد " در 24 سالگی موفقیت بزرگی برایش بود .

 

کودکی و داستان نویسی

 با مادرم زندگی می کردم که برای مراقبت از برادر کوچکترم خانه می ماند . سه سال در رم و ... بعد رفتم مدرسه شبانه روزی و آنجا شروع کردم به نوشتن داستان های علمی – تخیلی . همین فیلم "عنصر پنجم " .

سال 1977 بود . دویست صفحه نوشتم . بعد آن را خواندم و پاره کردم . بعد دویست صفحه دیگر نوشتم که حدود نیمی از آن بد نبود . اما بعد مجبور شدم بروم سر کار و دیگر برای نوشتن وفت نداشتم .

 

 

سینما و کودکان

به نظر من سینما مخصوص بچه های زیر 15 سال است ! این بهترین سن است . وقتی که بزرگتر می شویم . همه چیز را با منطق و عقل می سنجیم .

 

 اولین فیلم تاثیر گذار

 

اولین فیلمی که مرا واقعا تکان داد ،  پرواز بر فراز آشیانه فاخته ( دیوانه از قفس پرید ) در 17 سالگی بود .

 

                                                           جادوی قصه فیلم

 

نقاشی ها و عکس ها برای درک و فهمیدن حرکت ، بسیار خوب هستند  چون داستانی وجود ندارد تا شخص را بیازارد .

وقتی که یک فیلم بسیار خوب از آب در می آید ، تما شاگر تماما ذهنش متوجه داستان فیلم می شود و حتی توجهی به این مساله ندارد که محل قرار گرفتن دوربین کجاست . بار اول که من این" پرواز بر فراز آشیانه فاخته " با فیلمبرداری " هسکل وکسلر " و " بیل باتلر "  را دیدم ، اصلا نمانده بود . و نمی توانستم  بگویم و جای دوربین کجاست ؛ چون داشتم گریه می کردم و کاملا تحت تاثیر فیلم قرار گرفته بودم . من اغلب 3 یا 4 دفعه مجبورم یک فیلم را ببینم تا متوجه شوم کارگردان ؛ فلان صحنه را چگونه در آورده است

 

نوع نگاه به اکشن

 

به نظر من برای گرفتن یک صحنه اکشن دو روش وجود دارد .

در روش آمریکایی ، همه دوست دارند که در مرحله بعد از تولید اکشن را اضافه کنند به این ترتیب که اول به کمک 6 دوربین نماهایی را فیلمبرداری می کنند  و در هنگام تدوین به آن ریتم می دهند . بنابراین ، یک صحنه 25 ثانیه ایی خواهیم داشت که حاصل تدوین 6 زاویه دوربین است .

 اما من ، هر صحنه اکشن رامثل باله ، روی کاغذ می نویسم و حرکات ، کاملا با موسیقی هماهنگی دارد .

معمولا یک صحنه مبارزه را در طول 10 روز و با استفاده از 1 یا 2 دوربین و افرادی اندک فیلمبراری می کنم .

***

پس از ساختن " آبی بزرگ " چون پروژه پر زحمتی بود و خیلی طولانی هم شده بود و برخوردهای اولیه هم خوب نبود ، نمی خواستم سراغ پروژه دیکری بروم . بنابراین " نیکیتا " را ساختم که فیلمی نسبتا که جمع و جور بود . از طرفی چون " آبی بزرگ " را به زبان  انگلیسی ساخته بودم ؛ می خواستم فیلم بعدی ام  به زبان مادری ام که با آن راحت ترم .

پس از آن کا ر روی آتلانتیس را شروع کردم ؛ چون " آبی بزرگ " و" نیکیتا "

پر فروش بودند و من می خواستم با آتلانتیس بگویم : « ببخشید اما کار من صرفا ساختن فیلم های پر فروش نیست بلکه می خواهم ازین غراتر بروم .»

اما آنهایی که حرف مرا می فهمیدند به من گفتند که فیلم محبوبشان آتلانتیس است .  خودم هم ، 3 هفته پیش دوباره آن را دیدم و از آن خوشم آمد .

بیرون آمدن از آن پروژه مثل بیرون آمدن از حمام سونا بود . به عنوان کارگردان از آن خیلی یاد گرفتم .

سینما همیشه یک ساختار واحد دارد : یک قهرمان ، شروع ، گسترش و پایان

 

بالاخره موقعی می رسد  که آدم می خواهد فیلم خودش را بسازد . کمپانی " گومون " این اعتماد به نفس را به من داد و " عنصر پنجم " شروع شد .

 

 ژ

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
سینما از منظر برسون
پنجشنبه 17 مرداد1387 ساعت 21:23

    

        

سینما چیست !؟

 

یک روز دگای نقاش که داشت سعی می کرد شعری بگوید به ملارمه ً شاعر برخورد و به او گفت : « من سعی داشتم شعر بگویم  اما هیچ اند یشه ایی به ذهنم راه پیدا نمی کند » . مالارمه پاسخ داد : « اما شعر را با اندیشه نمی نویسند ؛ با کلمه می نویسند » .

در سینما هم همینطور است ؛ فیلم را از نماش زندگی نمی سازید بلکه از کنار هم گذاشتن تصویرها می سازید . ما بیش از آگاه هستیم واین ما را به خطا می برد . ما فقط باید به احساسات و حواسی که به ما دروغ نمی گویند اتکا کنیم . زیرکی ما مانع داشتن  تصویری درست از چیز می شود . من همیشه در مرز خطرناک بین بیش از حد نشان دادن  و به اندازه کافی نشان ندادن حرکت می کنم . انگار روی طناب بند بازی هستم که در هر طرف آن پرتگاهی است .

            

                    سینما هنر نشان دادن هیچ است

 

من که هستم !؟

نمی خواهم متوران سر ( به معنای کارگردان ) خوانده شوم . ترجیح می دهم متوران اوردر ( نظم آفرین ) نامیده شوم . چون برای من فیلم سازی ترکیب تصویر ها و صداهای چیز های حقیقی است به طریقی که آن ها را تاثیر گذار کند .

                                                                                                      روبر برسون

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
نفس عمیق
جمعه 21 دی1386 ساعت 11:6

         

                             نفس عمیق 

قهقهه بر واقعیت های روزمره

" نفس عمیق " به مثابه دهل تو پری است که آوازش از نزدیک خوشتر است . شاید هم خشک و تر !

به هر حال تر یا خشک بودن این چنین فیلمهایی بسته به علاقه پی گیران جدی سینمای ایران است که در میان خیل فیلمهای آب و گوشتی تولید شده ، با این فیلم تیمم کنند یا وضوی عاشقانه و نقادانه بگیرند یا نگیرند .

نگاه تیممانه ! بر نفس عمیق واجب است . از چند جهت و به دو دلیل محکم : دلیل دوم اینکه کمتر از 48 ساعت بر پرده یکی از سینماهای شهرمان اکران شد و دلیل اول اینکه  فیلم نه آب زیادی دارد و نه گوشتی باب دندان علاقمندان لب و لوچه و و ماکن ها و چهره های جورواجور ، روی پرده سینما !

اما توانسته با فیلمنامه استخوان دار و علی السویه خویش ، بدون هیچ حاشیه و جو سازی های مرسوم و ایضا من درآوردی محبوب منتقدان و مخاطبان خود باشد .

قبل از دیدن " نفس عمیق " تصور اینکه فیلم با موضوع و دغدغه تکراری اش یعنی نسل جوان و پرداخت گنگ و غیر متعارف ، فیلمنامه فرم گرا و اجتناب از گزینش بازیگران معروف ، چطور توانسته انقدر دلنشین و در بسیاری از صحنه ها  آنقدر کمیک درآید که تماشاگر از ته دل به واقعیت روزمره اما  سیام و تلخ تصویر شده دور بر خود قهقه بزند ، دور از دسترس به نظر می رسید . کاری که از عهده استاد توانای سینما  " بیلی وایلدر "  بر می آمد  که میتوانست تصویر خون آلود چاقویی را پس از قتل نشان دهد در حالی که تماشاگر از از خنده فرو خورده خود روی صندلی سینما سکسکه بگیرد . اما

" نفس عمیق " کمدی نیست ؛ فیلمی است تلخ و افشاگرایانه از زندگی یک نسل از همه طرف تو سری خور ! و اگر در فضای فیلم قرار بگیرید به مانند چاقوی کند و زنگ زدهایی است که پوست و گوشت احساسات به خواب رفته شما را به شکل زجر آوری_ همچون فصل های تکه تکه فیلم _از هم می درد !

فیلمی که اگر در مسیر درست فرار می گرفت و پخش کننده و مبلغ قوی خارجی داشت ، شاید می توانست نماینده سینمای ایران در بخش فیلم های غیر انگلیسی زبان اسکار باشد و نام پرویز شهبازی را بیش از پیش بر سر زبانها بیاندازد . فیلمسازی که در فضای سینمای کیارستمی تنفس کرده و با نفسی عمیق ! این چنین به سوی فیلم های داستان گو دور خیز کرده است . کما اینکه این دغدغه را در همان

اول خود " مسافر جنوب " نشان داده بود .  " نفس عمیق " با دوربین کمابیش ساکن و کم تحرک و میزانسن های نه چندان پیچیده اما هوشمندانه ثابت می کند که می توان واقعیت را آن طور که هست تصویر کرد.مولفه ای که در سینمای ایران مختص سینمای ایران مختص فیلمهای کیارستمی است که می تواند مفاهیم : ایثار ، نوع دوستی و... را در همان پلان پایین و بالا رفتن از تپه همان پسر بچه " خانه دوست کجاست " در اذهان عموم ثبت کند . اما بررسی اینکه پرویز خان شهبازی در به تصویر کشیدن واقعیت وجودی یک موضوع ،چقدر متاثر از سینمای کیارستمی بوده ، یک بحث است و نگاه جدید و فرم گرای این فیلمساز خوش آتیه بحثی دیگر ... چه باک از اینکه فیلمسازی ، تحت تاثیر فضای فکری و نگرشی فلان قرار بگیرد ؛ ولی حرف ، حرف خودش باشد و سرانجام کار به تقلید صرف ختم نشود .

فیلمنامه بکر، گزیده گوی و بدون حواشی و شعار " نفس عمیق" درباره دو جوان به آخر خط رسیده و عصیانگر است که خود نیزتعبیری  از اعمالی مه انجام می دهند ، ندارند .ما به ازای آنها را براحتی در میان جامعه پیدا کرد . فیلمنامه نویس هم با انتخاب سر گرانی و پوچی این دو جوان به عنوان تم اصلی فیلمنامه ، باقی اثر را با نگاه به آن شکل داده است . حتی ورود شخصیت پر جنب و جوش  و پر حرف " آیدا " که به ظههر برای گرما بخشیدن به فضای فیلم و زندگی این دو جوان – بخصوص منصور- آورده شده است ؛ نه تنها هیچ کنش دراماتیزه ایجاد نمی کند بلکه بر سردی فضای فیلم می افزاید .

 

یعنی قصد فیلم نامه نویس هم همین بوده که شخصیت ها و داستان فیلم را زیر  سایه ساختار تکه تکه و معما گونه فیلم قرار بدهد و در عوض ، از آن پیراهن آبی و مو های بلند – که تا به آخر مشخص نمی شود که متعلق به کیست – به عنوان عنصر تعلیق و اتصال دهنده سکانس ها استفاده کند .

 

شخصیتهای به اصطلاح خاکستری فیلم هم هیچ تغییری نمی کنند ؛ کامران افسرده و آخر خط رسیده ایی که هیچ چیز برایش اهمیت ندارد و منصور که امید را در جنب جوش ها ، شادیها و چهره همیشه خندان آیدا جستجو می کند . و خود آیدا سادگی و بی غل و غشی را در اعمال منصور پیدا می کند . « نفس عمیق» فیلمی است مستقل ، از ذهن سینما گری که دغدغه فرم دارد . فیلمی که از یک موضوع اجتماعی ، باپرداختی سینمایی و داستان پرداز و ژانر مخصوص به خود ؛ به فرم گرایی که مورد نظر سازنده بوده رسیده است و این یعنی نگتهی جدید و هنرمند انه که از عهده هنر مندان تجربه گرا بر می آید ؛ آنهایی :ه فیلم ساختن شغلشان نیست بلکه هنر ذاتی شان به حساب می آید .

 

 

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
نگاهی به سریال جابربن حیان
چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت 1:57

              نگاهی به سریال جابربن حیان

 

......هر سال به سیاق سال های گذشته تلويزیون ایران علاوه بر قلع و قمع کردن فیلم

های خارجی و ایرانی ساخت وپخش جنگ ها و برنامه های اکثرا تقلیدی و الگو

برداری شده از کانال های خارجی وظیفه ی خود میداند که در راستای هدایت عمومی ! در سریال پراکنی هم وارد شده تا از رقبا عقب نماند .....از آغاز انقلاب اسلامی تا کنون انواع و ارقام سریال های جورواجور از تاریخی و حماسی گرفته تا ملودرام و

خانوادگی.....ساخته شده که بعضی از آنها چه از لحاظ هنری و چه از نظر اقبال

عمومی مورد توجه قرار گرفته و ماندگار شده اند که از میان انها میتوان به"هزار دستان"و"کوچک جنگلی"و"روزی روزگاری"و "کیف انگلیسی" اشاره کرد البته این مجموعه ها هم موفقیت خود را بیشتر مدیون ذوق هنروری و عرضه سازندگانش بوده

اند از سیاست های چند سال اخیرسیمای جمهوری اسلامی ایران ساخت سریال ها و

مجموعه های تلوزیونی بر اساس شخصیت های تاریخی مذهبی و ائمه اطهار بوده که

از دوران اقایان هاشمی و لاریجانی به جناب آقای مهندس ضرغامی به ارث رسیده است سریال هایی مثل "امام علی (ع)" "تنها ترین سردار"  "ولایت عشق" "مسافر ری" "روشن تر از خاموشی" و این اواخر "جابر بن حیان" که هدفشان شناساندن

شخصیت های مهم تاریخی و مذهبی و اشنا کردن مردم و بخصوص نسل جدید با این

بزرگان است البته این چند سطر نه یاد ایام است و نه مرور کارنامه ی تلوزیون ایران بلکه مقصود اشاره به مجموعه ای است که در راستای همان معرفی افراد بزرگ تاریخی و مذهبی در اوایل محرم امسال از شبکه ی سوم سیما پخش شد از چند سال پیش که اپیدمی پخش سریال ها و مجموعه های تلوزیونی در حال و هوای ماه رمضان اوج گرفته و تقریبا جای خود را نیز درست یا غلط باز کرده مدتی هم هست که شاهد پخش سریال هایی در حال و هوای ماه محرم هستیم البته نه به گستردگی

ماه رمضان "شب دهم" "روشن تر از خاموشی" و امسال یک سریال تاریخی که از قضا هیچ ربط مستقیمی هم باوقایع محرم و عاشورا ندارد  به نام "جابر بن حیان" پسر حیان توسی حکیم و ریاضی دان و از یاران و شاگردان نزدیک امام صادق (ع) همین القاب کافی است تا نتوانیم به راحتی از کنارنام این مرد بزرگ و بی اعتنا نسبت به سریالی که از روی زندگی او ساخته شده بگذریم چرا که چه بخواهیم چه نخواهیم وی

یکی از شخصیت های مهم علمی مذهبی ایران در زمان خود بوده است اما همین اعتنا و توجه باعث کلی اعصاب خوردکنی می شود اگر شما نیز به موجب بیکاری موضعی و توفیق اجباری مایعات خجالت از خود و تحقیر را به جان خریده و با در دست گرفتن کنترل تلوزیون و از این کانال به ان کانال افتاب بالانس زدن ها بالاخره از روی کنجکاوی و به اعتبار نام "جابر بن حیان" به تماشای این سریال فارسی نشسته باشید در خواهید یافت که چه عرض میکنم برخورد با چنین سریال اشفته ای که از قضا نام شخصیت بزرگی را هم به دوش می کشد و مخاطب شناسی شفافی هم ندارد ادم را شوکه می کند البته در طی این سال ها نسبت به انواع شوک های صدا و سیما یی !عادت کردهایم اما عاملی که ادم را انگشت به دهان میکند سیاست های دو گانه دست اندر کان سیما در برخورد و تصویب فیلم نامه ها و طرح هایی است که گاه ان قدر تنگ نظرانه و یکسویه است که از خان اول هم عبور نمی کنند و گاه برنامه هایی روی انتن میرود که هفت جدمان را متحیر میکند تحیر از ان لحاظ که ان هایی که دایه تعهد نسبت به تمام امور دنیوی و اخروی  و..... دارند و در راستای هدایت عمومی تلاش می کنند چطور می شود که در عمل به آرمان های خود به سکسکه می افتند ان طور که از شواهد و قرائن پیداست این سریال هم جز دسته دوم سیاست گذاری سیماست یعنی "بسازید بره کی به کیه" انتخاب نادرست بازیگران فیلم نامه ی فارسی وار مجموعه اساسی ترین ضربه را به سریال زده است فیلم نامه ای که در جوار کارگردانی باری به هر جهت بازی های کارتونی طراحی صحنه ی کلیشه ای باعث شده که این تنها بیت المال باشد که حرام میشود این طور که پیداست قرار است تا سال ها مجموعه "امام علی (ع)" به عنوان بهترین سریال ها که در زمینه ها ساخته میشوند در صدر باقی بماند و کسی به عنوان کارگردان چنین مجموعه هایی به گرد داود میر باقری نرسد کسی که هم خوب می نویسد خوب کارگردانی می کند و نیز بازیگر ها را درست انتخاب کرده و در حد انتظار از ان ها بازی میگیرد مواردی که در سریال"جابر بن حیان" به هیچ وجه به چشم نمی خورد بنابر این اویزان باقی می ماند البته شاید نتوان بودجه و هزینه که برای ساخت امام علی (ع) به کار رفته بود را با این سریال مقایسه کرد اما ضعف فیلم نامه و کارگردانی را نمی توان  با هیچ بودجه عظیمی جبران کرد بلایی که قبلا هم دامن گیر "تنها ترین سردار " "ولایت عشق" هر دو ساخته های مهدی فخیم زاده بود و این وسط تنها بیت المال بود که تارومال شده

هفت هشت سال پیش اقای "حسن جوهرچی"ان روز ها که در سایه سریال شسته رفته ای به نام "در پناه تو" به کارگردانی حمید لبخنده اسمی برای خود در کرده بود در یک مصاحبه ی مطبوعاتی اعلام کرده بود اگر فیلمی درباره ی زندگی اریون برزن یکی از سرداران ایران که در برابر حمله ی اسکندر مقاومت کرده بود ساخته شود حاضرم نقش اورا بازی کنم بعه از گذشت چندین سال از ان مصاحبه روشن نیست چه عاملی باعث شده که حسن خان جوهرچی از چه رو به این نتیجه رسیده است که میتواند در قالب جابر فرو روند؟ چرا که نه تنها درایفای نقش خود موفق نیستند بلکه فیلم نامه ابکی مجموعه هم باعث شده که فقط کاریکاتوری خنده دار از شخصیت مهم علمی مذهبی روی انتن برود دست اندر کاران سریال اعلام کرده بودند که این مجموعه تنها به مقطعی از زندگی جابر بن حیان خواهد پرداخت که مسئله در ذات خود بد نیست به این معنا که سریال یا فیلم تاریخی ساخته اند فقط ارائه بیو گرافی صرف نیست این که فلانی در کدامین روز ماه یا سال به دنیا امده و چطور شد مرد...... جور دیگری هم میشود به این مسائل پرداخت اما قضیه این است که جور دیگر نگاه کردن این نیست که بنشینیم و از برای خودمان بی مایه تخیل کنیم و به بهانه ی معرفی افراد بزرگ و ارئه ان برای سلیقه ی عمومی "علی بابا و چهل دزد بغداد" به خورد خلق ا... بدهیم چرا که فیلم نامه ضعیف و فیلم فارسی وار این مجموعه نه تنها اعتبار علمی مذهبی جابر را خراب کرده بلکه شخصیت فردی ایشان را نیز زیر سئوال برده است البته غرض دفاع از شخصیت "جابر بن حیان " نیست وی حتما به قدر کافی  وکیل مدافعان خاص خود را دارد که دفاییه و یا شکواییه خود را اعلام دارند حرف سر این است که با این فیلم نامه بی در و پیکر و تخیل بی مایه به جای پسر حیان توسی اریو برزن ابو مسلم و یا رستم هم بود بلایی بهتر از این سرشان نمی امد بر اساس داده های این سریال جابر شخصی بوده متزلزل که مدام از این در به ان در از این خانه به ان خانه و از این شهر به ان شهر گریزان بود و هر از گاهی که موقعیتی ایجاب میکرده در باب علم و مذهب بیاناتی ایراد می فرموده اند و از بد روزگار رقیب عشقی یک راهزن میشود (یا این طور به نظر میرسد که میشود) شاید بگویند که مگر جابر دل نداشته که عاشق شود و یا چه کسی میتواند کتمان کند کهدر ان زمان خلفای عباسی چه بر سر علویان می اوردند فرمایش درست اما فیلم نامه قوام نیافته و تو خالی بازی های سطحی باعث شده تنها چیزی که از ان باقی بماند داستانی است کاراکتر های کارتونی روابط تعریف نشده و یک مربع عشقی اویزان بین حاکم بصره راهزن دختر ثروتمند و جابر بن حیان و در نهایت یک موسیقی پر طمطراق و عذاب اور که نه عربی است نه ایرانی و نه فرنگی انگار که کل سریال را روی ست مونتاژ جاده داده و تایم لاین را با موسیقی ابیاری کرده اند و برای اینکه باسمه ای و بی هویت به نظر نیاید نام جابر بن حیان را از تاریخ بیرون کشیده و بر تارک اثر بخیه کرده اند همه ی این عوامل دست به دست هم می دهندتا اینکه نه شخصیت جابر و نه انگیزه ها و دلایل فرار پی در پی او از دست امرای عباسی باور پذیر به نظر برسد و نه تاریخی که سریال دایه روایت ان را دارد و در نهایت اثری که باقی می ماند یک سریالفارسی است که در کارنامه ی مهندس ضرغامی ثبت می شود ارزوی عاقبت به خیری داریم برای فیلم نامه نویسان و سایر دست اندر کاران این اثر و امثالهم که اگر به ان دنیا اعتقاد داشته باشند باید پاسخ گوی شخصیت تاریخی مثل جابر بن حیان .... باشند تا انها باشند وقتی می نشینند و به مغز مبارکشان فشار می اورند تا در مورد چنین موضوعاتی تخیل کنند بروند علاوه بر مطالعه روی سوژه اصلی خود کمی هم الفبای هنری را که از طریق ان میخواهند عده ای را هدایت کنند را فرا بگیرند محض اطلاع عرض می کنم که اگر منبعی برای مطالعه پیدا نمی کنند توصیه می کنم یک سری به انتشاراتی ها و کتابخانه های دورو بر دانشگاه تهران بزنند انجا مطمئنا چند کتاب مفید درباره ی فیلم نامه نویسی و بازیگری.... پیدا میکنند که به دردشان میخورد     

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
فيلم كوتاه هدف
پنجشنبه 24 آبان1386 ساعت 22:6
 

                            hedef

 

              هدف

 

نويسنده و كارگردان : رامين رحماني

تصوير بردار : وحيد آذر نويد

دستيار كارگردان : شاهين جلالي

مدير توليد : ح هاشميان

عكاس : ابراهيم شيرگير

دستيار تصويربردار : احسان بابايي

تدوين و صدا : رامين رحماني

تهيه كننده : انجمن سينماي جوانان ايران - دفتر اردبيل

بازيگر : مهدي نظري

 

به جاي خلاصه داستان :

                                  تو يه حيووني ...!

                                نه بدتر ...  من يك انسانم ...!

 

http://i36.tinypic.com/10y00ao.jpg 

 

حضور در فستيوال فيلم  كوتاه  آنكارا 

 

 

Fest-i Kült 07 Ankara 

 

 

 

 

  http://i35.tinypic.com/2cr3dxd.jpg 

 

براي كسب اطلاع بيشتردر لینک ذیل كليك كنيد :

 

سايت انجمن سينماي جوان - دفتر اردبيل 

 

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
تسلیت
چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت 22:11
 

دو ابر مرد  هنر سینما  ...  خالقان  رویاهای به یاد ماندنی ...

 

برگمان  و  آنتونیونی    دوستاران واقعی سینما را تنها گذاشتند !

 

مرگ این دو سینماگر را به دوستاران  سینما تسلیت می گم !

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |
کرت دونالد کوبين Kurt donald Cobain
سه شنبه 5 دی1385 ساعت 2:47

 

             کرت دونالد کوبين Kurt donald Cobain                       

                                       http://i33.tinypic.com/nrk7c.jpg

کرت دونالد کوبين Kurt donald Cobain رهبر گروه نيروانا Nirvana در بيستم فوريه 1967 در دهکده اي کوچک به نام هوکوايم Hoquaim واقع در 140 کيلومتري جنوب غربي در خانواده اي از طبقه متوسط به دنيا آمد . مادرش وندي اوکانر Wendy O'connor خدمتکار رستوران و پدرش Donald Cobain مکانيک بود . وي اولين فرزند خانواده و داراي يک خواهر کوچکتر به نام کيم بود . کرت در دوران کودکي شخصيتي منزوي و ناهنجار داشت .

هنگامي که در سن 7 سالگي پدر و مادرش از هم جدا شدند وضعيت روحي بدتري پيدا کرد همانطور که در ترانه سيلور Silver خود مي گويد از آن به بعد بود که احساس کرد ديگر مورد حمايت و عشق والدين قرار نمي گيريد . در اين دوره بود که شخصيت ضد اجتماعي کرت شکل گرفت و بازتاب اين رويداد رادر شعر و موسيقي نيروانا مشاهده مي کنيم .

کرت بعد از جدايي پدر و مادرش شبهاي زيادي را در زير يکي از پلهاي شهر ابردين Aberdeen سپري مي کرد و پس از تحمل 2 سال سختي ناگزير به خانه پدرش بازگشت .

کرت محيط مدرسه را دوست نداشت و براي فرار از آن به تنهايي و خفا پناه مي برد . کرت بدليل زيبايي ظاهري همواره مورد توجه دختران همکلاسي قرار داشت و همين امر سبب حسادت پسران مدرسه شده بود و اين مساله او را آزار مي داد . از همين دوره بود که کرت استفاده از مرفين را براي تمدد اعصاب شروع کرد
وي از 9 سالگي با گروههايي مثل بيتلز Beatles و مانکيز Monkees آشنا شد در سال 1979 پدرش در يک کلاب موسيقي شروع به کار کرد و از آن به بعد بود که کرت به گروههايي همچون لدزپلين Led Zepplin بلک سابت Black Sabbath گروه کيس Kiss و گروههاي راک بريتانيايي از جمله سکس پيستولز Sex Pistols و کلش The Clash علاقمند شد .

در دوم فوريه 1981 در چهارده سالگي اولين گيتارش را خريد و از همان زمان لاش خود را براي تشکيل يک گروه زير زميني در سياتل آغاز کرد . وي اولين اجراي گيتار خود در جشن Holloween که در خوابگاه دانشگاه ايالتي اورگين Evergreen برگزار به نمايش گذاشت و مدتي بعد بع عنوان نوازنده مهمان در گروه ملوينس Melvins پذيرفته شد .

سرانجام در سال 1986 تلاش هاي کرت به نتيجه رسيد و گروه نيروانا متشکل از کريس نواسليک Krist Novaslic نوازنده باس ديو گرول Dave Grohl نوازنده درام و خود کرت به عنوان ليدر شکل گرفت . آنها در ابتدا از اسامي پنکاپرو Pen Capcrew اسکيدرو Skid Row تد اد فرد Ted Ed Fred ويندوويپن Windowapne اسکيدرو Skid Row استفاده مي کردند ولي در آخر نام نيروانا که در فلسفه بوذا به معني روشنايي در اوج مي باشد را برگزيدند.

نيروانا تا دو سال به اجراهاي زنده و تنظيم آهنگهاي مختلف پرداخت و در سال 1989 اولين آلبوم خود با نام بليچ Bleach (به نام سفيد کننده) را در استديو ساب پاپ ضبط کردند که هزينه ضبط اين آلبوم فقط 500 دلار بود . در همان سال گروه به برگزاري تورهاي بسياري در سراسر آمريکا پرداخت و اولين کنسرت اروپايي خود را در نيوکاسل انگليس برگزار کرد.

در سال 1991 نيروانا قرارداد جديدي با کمپاني جفن رکوردز منعقد کرد و تلاشها براي بيرون دادن آلبوم بعدي خود را آغاز نمود تا سرانجام در 24 سپتامبر همان سال مشهورترين و پرسروصدا ترين آلبوم خود را نور مايند Never Mind (بي خيالش) را منتشر کرد . اين آلبوم در آن زمان در رتبه 144 فهرست Hit جاي گرفت ولي بعد از مصاحبه اي که برنامه MTV Headbanger Ball با آنها انجام داد و نمايش اجراي زنده اي که از شبکه NBC پخش شد

اين آلبوم و همچنين آهنگ Smell Like Teen Spirit در صدر جدول پرفروشترين ها قرار گرفت و به تعداد 10 ميليون نسخه عرضه شد که 550 ميليون دلار درامد داشت که مبلغ بسيار اندکي به گروه رسيد . اکثر مردم از معني دقيق اشعار سر در نمي آوردند ولي خلاقيت خارق العاده کرت در اجراي وسوسه انگيز و جذاب شنونده را به وجد مي آورد .

                                             http://i33.tinypic.com/14j9emh.jpg  


 

 

شعر:

I HATE MUM

I HATE DAD

DAD HATE MUM

MUM HATE DAD

I JUST WANTED TO MAKE YOU FEEL SAD


من از مامان بدم مي آد

من از بابا بدم مي آد

بابا از مامان بدش مي آد

مامان از بابا بدش مي آد

همه اينا رو گفتم تا کاري کنم که حالت گرفته شه

کرت از شهرت بيزار بود و از اينکه نيروانا به يک گروه راک پرطرفدار و درامدزا تبديل شود نگران بود به همين دليل در اکثر کنسرتها طرفداران خود را از خريدن آلبوم ها و شرکت در کنسرت ها منع مي کرد . از اين رو گروه به اجراي زنده در باشگاهها ي کوچک اکتفا کرد اما از آنجا که اعضاي گروه به شکستن سازهاي خود و به هم ريختن سن عادي داشت سرانجام مجبور به اجرا در سالنهاي بزرگ شد . در همين دوران کرت براي رفع مشکل درد معده خود و خستگي مفرط ناشي از ورهاي زياد و اراهاي پشت سر هم به مصرف مواد مخدر رو آورد .

وي در 24 فوريه 1992 در واکي کي Wakiki واقع در هاوايي با کرتني لاو Courtney Love (رهبر گروه هول در ان زمان و بازيگر فيلم جديد مردم عليه لري فلينت The People vs Larry Flint ) ازدواج کرد و در 18 آگوست همان سال آنها صاحب دختري به نام فرانسيس بين Frances Bean شدند .

در اواسط سال 1992 سومين آلبوم نيروانا با نام اينسکتي سايد Incesticcide منتشر شد و چهارمين آلبوم اين گروه به نلم اين آترو In Utero در يال 1993 تنها در مدت دو هفته در استديو ضبط شد که به خاطر آهنگ من از خودم متنفرم و مي خواهم بميرم به مدت 6 ماه به بازار عرضه نشد و پس از حذف اين ترانه با رضايت کرت آلبوم منتشر شد و در مدت کوتاهي در صدر پرفروشترين ها قرار گرفت . اين آلبوم از سوي رسانه ها به عنوان روشنفکرانه ترين و پرشورترين آلبوم نيروانا شناخته شد خصوصا ترانه هاي Like All Apologies و Heart Shaped Box که نگاه عميقي به ازدواج متزلزل کرت مي انداخت از بهترين هاي اين آلبوم بودند .

وي در سال 1993 به علت مصرف بيش از حد مواد مخدر داوطلبانه براي درمان به بيمارستان مراجعه کرد اما پس از مدتي به خاطر عدم توجه کافي مسئولين بيمارستان به وي قبل از پايان دوره درمان بيمارستان را ترک کرد.

در نوامبر 1993 يک اجراي Unplugged در استديو MTV از نيروانا پخش شد که آخرين کار گروه بود.

کرت چندي بعد در مارس 1994 دست به خودکشي ناموفقي زد که به همين خاطر به مدت 20 ساعت در حالت اغما فرو رفت . او پس از به هوش آمدن از بيمارستان فرار کرد و12 روز بعد با زنداني کردن خود در يک اتاق همسرش را تهديد به خاتمه دادن به زندگي خود نمود ولي پليس با کمک کرتني لاو وي را دستگير کرد .

پس از اين ماجرا پليس وي را به يک کلينيک روان درماني در کاليفرنيا فرستاد ولي وي در اوايل آوريل 1994 تنها پس از گذشت دو روز مراقبت از کلينيک فرار کرد و از کاليفرنيا خارج شد .

سرانجام جسد کرت در 8 آوريل 1994 با صورتي متلاشي شده و اسلحه Shot gun که در دستش قرار داشت و به سمت چانه وي نشانه رفته بود توسط يک کارگر برقکار در اتاقک بالاي گاراژ خانه اش کشف شد .

در کنار جسد او وصيت نامه اش که با جوهر قرمز نوشته شده بود قرار داشت . مخاطبان آخرين نوشنه کرت لاو همسرش و فرانسيس دختر 19 ماهه اش بود . تحقيقات بعدي نشان داد که کرت 3 روز قبل در حاليکه مقدار زيادي مواد مخدر مصرف کرده بود به زندگي خود خاتمه داده است .


«فرانسيس و کورتني، من به خاطر شماها مي‌رم. کورتني، ادامه بده. به خاطر فرانسيس. اون بدون من خيلي خوشبخت‌تر مي‌شه؛ دوستتون دارم. دوستتون دارم.»

دو روز بعد بيش از 5000 نفر جمعيت شمع به دست براي ياد بود کرت در سياتل جمع شدند و به متن وصيت نامه او با صداي همسرش گوش دادند .

کرت در همان سال گوشزد کرده بود که علاقه اي براي رسيدن به 30 سالگي ندارد . متاسفانه او راست گفته بود کرت اسطوره اي شد که همانند بزرگاني چون جيمي هندريکس Jimi Hendrix جنيس ژوپلين Jenis Joplin و جيم موريسون Jim Morrison در 27 سالگي از دنيا رفت و علت مرگ وي براي هميشه در هاله اي از ابهام فرو رفت

نوشته شده توسط رامین رحمانی | موضوع: | لینک ثابت |